راز سخن

شمارهٔ ۲۹۹

آن سرو ناز رفت بگلشن نظر کنید

آن سرو ناز رفت بگلشن نظر کنید
در باغ گل برآمد و سوسن نظر کنید
گل را ز شوق نکهت آن پیرهن چو من
صد داغ خون به گوشه دامن نظر کنید
آتشکده است جان من از سوز سینه به آه
دودی که بر گذشت ز روزن نظر کنید
با چشم نیز بین نظری بر دهان او
گر ممکن است یکسر سوزن نظر کنید
او دیده ایست روشن اگر برقع افکند
ای عاشقان به دید، روشن نظر کنید
گر بر شما حقیقت جانست ملتمس
از پیرهن لطاقت آن تن نظر کنید
آنها که می کنند لبش آرزو کمال
گر در حلاوت سخن من نظر کنید

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.