راز سخن

شمارهٔ ۱۱۷

تو‌را در کوی جانان خانه‌ای هست

تو‌را در کوی جانان خانه‌ای هست
به هر کویی چو من دیوانه‌ای هست
بزن چوبش که دزد است آن سر زلف
به‌دست ار نیست چوبت شانه‌ای هست
منور شد ز رویت دیدهٔ دل نیز
کز آن به نور در هر خانه‌ای هست
نشان آنکه رویت خرمنم سوخت
بر آن آتش ز خالت دانه‌ای هست
سماع ما به زاهد در نگیرد
درین صحبت مگر بیگانه‌ای هست
مزن ای خم شکن بر صوفیان سنگ
که زیر خرقه شان پیمانه‌ای هست
کمال ار نیست هیچت لایق دوست
غزل‌های تر‌ِ رندانه‌ای هست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.