شمارهٔ ۹۷
بازم بناز کشتی صد جان فدای نازت
بازم بناز کشتی صد جان فدای نازت
من زنده تر از آنم گر رغبت است بازت
تند آمدی که داند با کیست این عنایت
بازت پنهان شدی که بأبد کز کیست احترازت
واقف نه از تو یک تن از ساکنان کویت
گه نه از تو یک دل از محرمان رازت
آن خرقه پوش طالب وان دردنوش غالب
آن جسته در نمازت وین هم به صد نیازت
روشن چراغ دولت با ماه دلفروزت
سرسبز شاخ عشرت از سرو سرفرازت
ای مطرب خوش الحان امشب بمال بر چنگ
طلقی، و گرنه سوزد سوز نهفته سازت
پیش تو هر که آمد بویش کمال روزی
بگریخت زود چون دود از سوز جانگدازت
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.