شمارهٔ ۸۸
ای که از زلف توخون در جگر مشک ختاست
ای که از زلف توخون در جگر مشک ختاست
روی زیبای تو آنینه الطاف خداست
ماه را روشنی از روی تو میباید جست
سرو را راستی از قد تر می باید خواست
مهر رخسار تو سوزیست که درجان من است
خط سبز تو غباریست که در خاطر ماست
گر تو ای سرو خرامان ننشینی از پای
ای بسا فتنه که از قد تو بر خواهد خواست
همچو لاله دل من سوخته خون جگرست
که چرا سنبل گیسوی تو در دست صباست
همچو صبع از اثر مهر رخت جان بدهد
هر که را در ره عشق تو دم از صدق وصفاست
آنچنان زار و نزارست ز سوز تو کمال
که چو ماه نو از ابروی تو انگشت نماست
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.