راز سخن

شمارهٔ ۲۹

دل چو رفت از دست گو دلبر بیا

دل چو رفت از دست گو دلبر بیا
گو انیس جان غم پرور بیا
بی تو بر چشمم جهان تاریک شد
تا ببینم ای بلند اختر بیا
ما چو از یاد رخت در جنتیم
سوی ما ای چشمه کوثر بیا
بارها می آمدی چون مه ز بام
کوری حاسد شبی از در بیا
دست خشک ای دلبر جانان مرو
هیچت ار نبود به چشم تر بیا
گر ز راه مسکنت در کوی دوست
در نگنجی از ره دیگر بیا
با کمال آن سیمبر بنگر چه گفت
زر نداری سوی ما کمتر بیا

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.