غزل شمارهٔ ۴۴۵
بیدماغم دست رد بر وصل جانان مینهم
بیدماغم دست رد بر وصل جانان مینهم
پنبه در گوش از صدای آب حیوان مینهم
در بهاری اینچنین از زهد خشک محتسب
ساغرم تا تر شود در زیر دامان مینهم
نه صراحی غلغلی دارد نه ساغر خندهای
گوش چندانی که بر بزم حریفان مینهم
از کجا مرهم بیابم چون ز مغز استخوان
پنبه میآرم به روی داغ حرمان مینهم
تا نباشد یک گلستان خار پاانداز من
کی ز کنج غم قدم در باغ و بستان مینهم
پایه اهل هوس بالاتر است از من کلیم
پای همت گرچه دائم بر سر جان مینهم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.