راز سخن

غزل شمارهٔ ۳۳

هر کس به قبله‌ای کرد روی نیاز خود را

هر کس به قبله‌ای کرد روی نیاز خود را
هندو صنم پرستد، من سرو ناز خود را
نگذاشت آستانش در جبهه‌ام سجودی
بی‌سجده می‌گذارم اکنون نماز خود را
در کنج نامرادی تا کی ز منع دشمن
در زیر سر گذارم دست دراز خود را؟
از نقش پا به رشکم گرچه همی‌گذارد
بر آستان جانان روی نیاز خود را
پروانه‌سان نگردد هردم به گرد شمعی
خواهد کلیم بیدل عاشق گداز خود را

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.