غزل شماره ۱۱
عید است و در حریفِ قدح نوش همّت است
عید است و در حریفِ قدح نوش همّت است
دادیم زحمتی و شنیدیم رحمت است
گفتیم دست و سیب زنخدانت ای کریم
فرمود بوسه از لب خندان غنیمت است
اربابِ زَرع حاتم و امسال خوشه چین
بِنشسته بر سریر و سراپاش نعمت است
بَستَست حُسن او ره غمّازِ کم فروش
عدل است در پیاله و خُرما به قیمت است
سهل است کار ما که چنین است یار ما
شاب است و پر شتاب به پاداشِ خدمت است
سُکر است در ارادت و ناب است کهنه اش
امن است در نهان و به اِفشاش زحمت است
گویند هر غزل که به نظم آوَرَد شکیب
حُسنش ز بایِ بِسمُکَ تا تایِ تَمَّت است
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.