راز سخن

با آخرین

یک شیهه کشیده و آن گاه

یک شیهه کشیده و آن گاه
از یک گلوله، یک گل قرمز، شکُفت،
بر دامن زمین.
با آخرین گلوله
وقتی که در محاصره ای
ناگاه
روی خطوط در همِ پیشانی
یک خط سرخ را
مجروح، می کشد.
یک غنچه بر درخت حماسه - که غرق گل
گردیده است-
گل می کند.
اکنون
پای افق
دور از سوار مرده خود
با شتاب باد،
یک اسب، می دود.

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.