فضانورد
از پی «گاگارین» آمدم.
از پی «گاگارین» آمدم.
از سفینه ای
با تمام مردم زمین کهنه
حرف می زنم.
در تعجبم که در تمام سطح ماه
یک پناهگاه بمب نیست.
در تعجبم که خاک این ستاره هیچ،
بوی نفت و خون نمی دهد.
حالیا نگاه کن که با چه افتخار
کولبار سنگ و خاک را
از برای مردم گرسنه زمین، به رسم تحفه می برم.
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.