راز سخن

رود و ما

ما که مشتاقانه با هم چشم در راهیم

ما که مشتاقانه با هم چشم در راهیم
در افق ناگاه
چلچله ها را که با خورشید می آیند
می بینیم.
ناگهان فریاد ما در دشت می پیچد که:
«ای خورشید!»
«ای خورشید!»
در دل این دشت
می دَوَد مانند یک دیوانه رودی، آنچنان ما نیز.
می خروشد رود و می پیچد به خود
آن گاه،
پرت خود را می کند بر پای خورشیدی که در آن دور
بوسه از پای افق، آرام می گیرد.
چشم هم چشمی نگر،
ما نیز
پا به پای رود، در این دشت
در دویدن های مجنونانه ای هستیم.

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.