راز سخن

توده خاکستر

من نشسته، در کنارِ تودهٔ خاکستری، اما تو گویی لال، گویی کر

من نشسته، در کنارِ تودهٔ خاکستری، اما تو گویی لال، گویی کر
«آتشی بودم زمانی»
گفت با من باز
خاکستر.
در بیابان، شب چه سرد است...آه!

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.