راز سخن

آسمان، بارانی است

آسمان بارانی است

آسمان بارانی است
ساعت دیواری، نیمه های شب را
تهنیت می گوید.
من چه تنها هستم
غم تنهایی را، با که می باید گفت؟
با اجاق خاموش؟!
با چراغی که در آن نوری نیست؟!
پشت این پنجره، باران غمی می بارد.
من غرورم، گم شد
در هیاهوی بزرگ این قرن
در هیاهوی بزرگی که برای هیچ است.
چه کسی گفته که؛ اکنون انسان
از برای انسان
تکیه گاه خوبی است؟
چه کسی گفته
مرا باور نیست.
آسمان بارانی است.

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.