بی دلبر
این منم،کِم نه یاری،نه دلی نه دلبریست
این منم،کِم نه یاری،نه دلی نه دلبریست
ورنه هرکس را که بینی،با دلارامی سریست
میتوان اینجا به روی دلبران،نوشید می
در کنار من نباشد،در کتار دیگریست
دست یزدان،دست شیطان،دست انسان،دست طبع
سهم این اقلیم کرد،آنچ از دو عالم،خوشتریست
هرچه میبینی جمیل و هرچه میخواهی جمال
با سعادت جایگاهی،با سلامت کشوریست
از چه بدبخت است هرجا نابسامان مسلمیست
از چه خوشبخت است هرجا،نامسلمان کافریست
با هوسهای طبیعت،کار ما آسان شدی
گر نه عالم را خدایی،گر نه ما را داوریست
لیک دنیا را خدایی عادل و بخشنده هست
هست و ما را پای در بندی و سر در چنبریست
این چه جود است،این چه داد است،این چه حکم است،این چه کار
بس کن ای شاعر که این افسانه بیش از دفتریست
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.