راز سخن

شمارهٔ ۳۴

رفتم کنارش امروز جا گوشواره‌ام داد

رفتم کنارش امروز جا گوشواره‌ام داد
این تخت و بخت و دولت ماه ستاره‌ام داد
صد شکر و شادمانی گیسو فکند یک سو
یک گوشه در گلستان راه نظاره‌ام داد
من شکر این چه گویم؟ آورد پیش رویم
من یک دو بوسه گفتم، او بی‌شماره‌ام داد
دستم گرفت و پایی آهسته بر سرم زد
جان بر در مقابل خلخال و یاره‌ام داد
گفتم: لبت بگیرم، بگذارمت بمیرم
لب غنچه کرد و خندید، عمر دوباره‌ام داد
چشم خوشش «وفایی» رسوای عالمم کرد
پیر مغان چه پنهان می آشکاره‌ام داد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.