شمارهٔ ۶
جانم از عشق تو می بخروشد
جانم از عشق تو می بخروشد
دلم از انده تو می جوشد
این همه نامهٔ حسرت خواند
و آن همه جامهٔ محنت پوشد
شخص رنجورم از دست فراق
زهر بر یاد تو چون می نوشد
شادم از عشق تو ، هر چند دلم
باغم عشق بجان می کوشد
گر بمانیم ز عشقت ، یارا
کس بهسیم سرهمان نفروشد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.