راز سخن

شمارهٔ ۸۳ - در حق فخر الدین

اجل فخر دین ، ای کریم جهان

اجل فخر دین ، ای کریم جهان
ترا داد یزدان همه جاه هستی
بفضل و کرم دست گیرم ، که در غم
مرا کشت اندیشهٔ تنگ دستی
بود هیچ آیا که ما خادمان را
شراب سخای تو آرد بمستی ؟
بیک جذبهٔ مکرمت بخت ما را
ببالا رساند کف تو ز پستی ؟
بدو نام نیکو طلب کن بدنیا
که چیزی نیاید ز دنیاپرستی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.