بخش ۳۷ - صفت رمّال
رمّال که از غمش چو نالم
رمّال که از غمش چو نالم
دارد خبری ز کلّ حالم
آن شوخ مرا ز حُسن گل بوش
چون قرعه نموده خانه بر دوش
ویران دل من که وقف یار است
چون خانه ی رمل بی حصار است
از دیدن او دو چشم پُر خون
آتش ریزد چو شمع وارون
از سیر جمال آن پریوش
شد متصل آب من به آتش
یاران از من کشند محنت
شرمنده شدم از این جماعت
خون در دلم از غم رفیق است
در عشق چه سازم این طریق است
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.