راز سخن

شمارهٔ ۱۹۲

می‌کشم زان تند خو گر صد تغافل می‌کند

می‌کشم زان تند خو گر صد تغافل می‌کند
دیگری باشد کجا چندین تحمل می‌کند
می‌کند فریاد بلبل از کمال شوق باد
غنچه گویا خنده‌ای در کار بلبل می‌کند
بر رخ چون زر سرشک همچو سیمم دید و گفت
این گدا را بین که اظهار تجمل می‌کند
زلف او دل برد و کاکل در پی جانست وای
کانچه با جانم نکرد آن زلف، کاکل می‌کند
می‌کند بی نوگلی خونابهٔ دل در کنار
در چمن وحشی چنین دامن پر از گل می‌کند

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.