راز سخن

شمارهٔ ۶۶

مشورت با غمزه چشمت را پیِ تسخیرِ کیست

مشورت با غمزه چشمت را پیِ تسخیرِ کیست
باز این تدبیر بهرِ جانِ بی‌تدبیرِ کیست
دستِ یاري کـآستین مالیده جیبِ ما گرفت
جیبِ ما بگذاشت، تا دیگر گریبان‌گیرِ کیست
ای خدنگِ غمزه ضایع کن به ما هم ناوکی
تا بداند جانِ ما آماجگاهِ تیرِ کیست
این غرورِ ناز یاد از بندیِ نو می‌دهد
حسن را در دستِ استغنا سرِ زنجیرِ کیست
بنده‌ای چون من که خواهد از تو قیمت یک نگاه
آورد گر دیگری در بیعش از تقصیرِ کیست
نام گو موقوف کن وحشی که این طومارِ شوق
هست گویا کز زبانِ عجزِ بی‌تأثیرِ کیست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.