راز سخن

شمارهٔ ۵۳

بگذشت دورِ یوسف و دورانِ حُسنِ تو ست

بگذشت دورِ یوسف و دورانِ حُسنِ تو ست
هر مصرِ دل که هست به فرمانِ حسنِ تو ست
بسیار سر به کنگرهٔ عشق بسته‌اند
آنجا که طاق‌بندیِ ایوانِ حسنِ تو ست
فرمان ناز ده که در اقصای ملک عشق
پروانه‌ای که هست ز دیوانِ حسنِ تو ست
زنجیرِ غم به گردنِ جان می‌نهد هنوز
آن موی‌ها که سلسله‌جنبانِ حسنِ تو ست
آبش هنوز می‌رسد از رشحهٔ جگر
آن سبزه‌ها که زینتِ بستانِ حسنِ تو ست
دانم که تا به دامنِ آخرزمان کشد
دستِ نیاز من که به دامانِ حسنِ تو ست
تقصیر در کرشمهٔ وحشی نواز نیست
هرچند دونِ مرتبهٔ شانِ حسنِ تو ست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.