شمارهٔ ۴۹
خیز و رو آور به معراج یقین
خیز و رو آور به معراج یقین
بی براق و رفرف و روحالامین
نیستی معراج مردان خداست
نیست معراج حقیقت غیر از این
سرنوشت عاشقان یکسر بلاست
عشق شد با درد و با محنت قرین
در حقیقت جمع آب و آتش است
لاف عشق و آگهی از کفر و دین
دست زن بر دامن دیوانگی
دور کن از خویش عقل دوربین
دیده خودبین خدابین کی شود
گفتمت رمزی برو خود را مبین
دل در آن چاه زنخدان پا نهاد
شد فلاطون محبت خمنشین
عاشق آن باشد که نشناسد ز هم
جنگ و صلح و لطف و قهر و مهر و کین
بی تو باشد عاشقان را صبح و شام
ناله جانسوز و آه آتشین
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.