راز سخن

شمارهٔ ۳۲

تا زنگ سیه ز آینه دل نزداید

تا زنگ سیه ز آینه دل نزداید
عکس رخ دلدار در او خوش ننماید
در طرف چمن گر نکند جلوه رخ دوست
بر برگ گلی این همه بلبل نسراید
نور ازلی گر ندمد از رخ لیلی
از گردش چشمی دل مجنون نرباید
هر کو نکند بندگی پیر خرابات
بر روی دلش جان در معنی نگشاید
ای غمزده تریاق محبت به کف آور
تا زهر غم دهر تو را جان نگزاید
آیین طریقت به حقیقت به جز این نیست
کز شادی و غم راحت و رنجت نفزاید
این بار امانت که شده قسمت وحدت
بر پشت فلک گر نهد البته خم آید

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.