شمارهٔ ۱۳
بشنو ز ما که تجربه کردیم سالها
بشنو ز ما که تجربه کردیم سالها
بیحاصلی است حاصل این قیل و قالها
حالی اگرچه رند خرابات خانهایم
لیکن فقیه مدرسه بودیم سالها
یعنی به می ز آینه دل زدودهاند
رندان کوی میکدهام زنگ نالها
از کوهکن نشان و ز مجنون خبر دهند
گلها و لالههای تلال و جبالها
جانا قسم به جان عزیزت که تا سحر
شبها به یاد روی تو دارم خیالها
آن خالهای لعل لب دلفریب دوست
گوئی نشسته بر لب کوثر بلالها
وحدت کمال عشق چو در بیکمالی است
تکمیل عشق کرد و گذشت از کمالها
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.