راز سخن

شمارهٔ ۷ - پند

غم همسایه خود خور که از آزادگیست

غم همسایه خود خور که از آزادگیست
بر سر سایه خود بید صفت لرزیدن
شاه کامی کندت خانه دل زیر و زبر
خانه غنچه خرابست ز یک خندیدن
هرگز از سنگ جفا کم نشود شورش عشق
ترک شوری ننماید نمک از ساییدن
نشود کیسه وسعت تهی از دست کرم
کی شود پرتو خورشید کم از تابیدن؟!

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.