شمارهٔ ۵۶۷
نیی کریم، ز فیض آب تا نمیگردی
نیی کریم، ز فیض آب تا نمیگردی
چو آفتاب جهانتاب تا نمیگردی
ز شرم طاعت خود آب شو، که بی ثمر است
بپای نخل دعا آب تا نمیگردی
ز فیض بندگی حق نمیشوی لبریز
تهی ز خویش چو محراب تا نمیگردی
شکار بحر معانی نمیتوانی کرد
دو تا ز فکر چو قلاب تا نمیگردی
ترا ز گشت عمل نیست حاصلی واعظ
تمام گریه چو دولاب تا نمیگردی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.