شمارهٔ ۵۴۷
غم میرمد، ز پیچش زلف سیاه تو
غم میرمد، ز پیچش زلف سیاه تو
دل کوچه میدهد، به خدنگ نگاه تو
از بس که نازک است ترا چهره، میکند
خطّ نرسته پردگی روی ماه تو
مژگان دلکش تو عبث خم نگشته است
دزدیده است سر ز خدنگ نگاه تو
نتوان نهاد پای طلب از ادب به خاک
سر دادهاند بس که عزیزان به راه تو
امشب گشایشی نبود چشم صبح را
واعظ گرفته اوج مگر دود آه تو؟!
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.