شمارهٔ ۵۱۴
تو که بر خار تحمل نتوانی رفتن
تو که بر خار تحمل نتوانی رفتن
قدمی راه توکل نتوانی رفتن
منعم از مو ره این مرحله باریک تر است
تو باین عرض تجمل نتوانی رفتن!
اولین گام ره عشق، بر آتش زدن است
تو باین فکر و تأمل نتوانی رفتن
چشمه های پل این آب، ز موج خطر است
با گرانجانی ازین پل نتوانی رفتن
تا تو از پا نکشی خار علایق واعظ
بره خواهش آن گل نتوانی رفتن
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.