راز سخن

شمارهٔ ۴۹۲

ما بلبلان خار علایق گزیده ایم

ما بلبلان خار علایق گزیده ایم
در آشیان بال و پر خود خزیده ایم
دامن بدست خار علایق نداده ایم
چون باد اگر چه بر گل و ریحان وزیده ایم
از دامگاه بال هما کرده ایم رم
در خرقه چون کبوتر چاهی خزیده ایم
فیضی که برده ایم ز شیرینی لبت
حرف لب تو گفته، لب خود گزیده ایم
واعظ بچشم شوق ز بحرین هر دو کون
یکدانه گوهر غم او را گزیده ایم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.