راز سخن

شمارهٔ ۴۱۸

وقت نزاع، جان و دل از بهر غارتش

وقت نزاع، جان و دل از بهر غارتش
ناخن بهمزند ز دو ابرو اشارتش
شاید که در لباس رسد از لبش بکام
پنهان شده است معنی از آن در عبارتش
گردیده خاطرم چو قدمگاه یاد او
غمها از آن کنند تلاش زیارتش
دل خانه شکسته ز بار وجود تست
باشد خراب ساختن خود، عمارتش
واعظ نبود با خبر از زخم تیغ دوست
مرهم چه خوب کرد که داد این بشارتش

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.