شمارهٔ ۳۴۲
قد چون خمید، جمله حواست زبون شود
قد چون خمید، جمله حواست زبون شود
لشکر شود شکسته، علم چون نگون شود
شهرت به نیکوی ز قناعت کند کسی
از آب کم، شمیم گلستان فزون شود
عاشق نمیکشد بستم دست از طلب
گردد بسوی دوست روان، دل چو خون شود
چشم و چراغ گلشن هستی تویی، اگر
مانند لاله کاسه ترا سرنگون شود
گنج و گهر بخاک فشاندن، ز عقل نیست
حیف است عمر بر سر دنیای دون شود
واعظ بروز مرگ هواها که در دلست
گردد یک آه حسرت و از دل برون شود!
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.