شمارهٔ ۲۹۱
با دست او چو رنگ حنا دستیار شد
با دست او چو رنگ حنا دستیار شد
خونم چو رگ ز غیرت او بیقرار شد
آلودنش بخون رقیبان چه لازم است؟
پایی که از خرام تواند نگار شد
از نقطه روشنست اگر حرف در رقم
از حرف نقطه دهنت آشکار شد
پا بر زمین نمیرسد از شوق جام را
تا رنگ باده حسن ترا پرده دار شد
آزاد نیستند بدولت رسیدگان
گردید پای بند نگین تا سوار شد
واعظ گرفت بسکه از آن هردم اعتبار
در دیده اش جهان همه بی اعتبار شد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.