راز سخن

شمارهٔ ۲۸۴

الهی تا جهان باشد، شه ما کامران باشد

الهی تا جهان باشد، شه ما کامران باشد
بگیتی حکم او چون آب احسانش روان باشد
سپهر سست تا برپاست، دست او قوی گردد
جهان پیر تا برجاست، بخت او جوان باشد
زلال لطف او جاری، نشان تا هست از حاجت
خدنگ حکم او کاری، ز گیتی تا نشان باشد
فلکسان دوستش، بر اوج عزت تا زمین پاید
زمین وش دشمنش پامال غم، تا آسمان باشد
زبان تابا شدم در کام و، جان تابا شدم در تن
دعای دولتش واعظ، مرا ورد زبان باشد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.