راز سخن

شمارهٔ ۵

ای دل که شدی در سر آن زلف به تاب

ای دل که شدی در سر آن زلف به تاب
در جایگه خوشی مکن جنگ و عتاب
وی دیده که تشنه‌ای بر آن درّ خوشاب
گر تشنه‌ای از بهر چه می‌ریزی آب

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.