راز سخن

شمارهٔ ۱۲۸

آرزومندم ولیکن کو قدم

آرزومندم ولیکن کو قدم
در فراقت شد وجودم کالعدم
نامه وقتی می‌نوشتم پیش دوست
آتش این نوبت همی‌سوزد قلم
ای دریغا خواب کاو هر شب مرا
با خیالت می‌رسانیدی به هم
نیست اکنون هیچ تدبیری جز آنک
بر زبان باد پیغامی دهم
و یک زمان ایمن نمی‌باشم ز تیر
تا برون آید کبوتر از حرم
وقت دوری یاد می‌کن بنده را
کز خداوندان شود پیدا کرم
گر جهنم را بود سوز فراق
وای بر اعضای کافر زان الم
زندگانی در حضور دوستان
مغتنم دارید یاران مغتنم
شد به پیغام از شما راضی همام
یا به بویی از نسیم صبحدم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.