شمارهٔ ۱۱۳
چه می خورده است چشم نیمخوابش
چه می خورده است چشم نیمخوابش
که او مست است وهشیاران خرابش
زهی بیداری بختم در آن شب
که آید خواب تا بینم به خوابش
اگر پرسد که بی ما زنده چونی
نخواهد بود جز حیرت جوابش
اگر آن زلف چون شبهای هجران
نگشتی سایهبان آفتابش
نظر را کی بدی ز اشراق رویش
مجالی با جمال بینقابش
همام از باده مستغنیست ساقی
که می خورد از لب چون لعل نابش
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.