شمارهٔ ۱۱۰
از آن شکل و شمایل چشم بد دور
از آن شکل و شمایل چشم بد دور
که چشم عاشقان را میدهد نور
تو را از آرزوی صورت خویش
گهی آب است و گه آیینه منظور
شرابی در دو لب داری که چشمت
ز بویش روز و شب مست است و مخمور
به دور چشم مست دل فریبت
نماند زاهد صد ساله مستور
به عقبی گر چنین باشند خوبان
نیاساید بهشتی از لب حور
ملامت چون کنم دیوانهات را
که گر عاقل بماند نیست معذور
نمیبیند همامت بیرقیبان
عسل خالی نمیباشد ز زنبور
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.