راز سخن

شمارهٔ ۱۰۸

لبت راست آب حیاتی دگر

لبت راست آب حیاتی دگر
دهان تو دارد نباتی دگر
تو سلطان حسنی و ما بی‌نوا
بود حسن را هم زکاتی دگر
نظر کرده چشمت یکی ره به من
نماید مگر التفاتی دگر
بر اصحاب دل از خط آورده‌ای
به صد جان و صد دل براتی دگر
لبت گر زند یک نفس با همام
یبخشد به جانش حیاتی دگر

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.