شمارهٔ ۶۲
دوست آن دارد و آن است که جان میبخشد
دوست آن دارد و آن است که جان میبخشد
مهربانی به دل اهل دلان میبخشد
عقل و جان هر که کند پیشکش دلبر خویش
گوهر و لعل به دریا و به کان میبخشد
صفت روی دلارام کنم کاو دارد
آن ملاحت که حلاوت به زبان میبخشد
آتش عشق توام داد حیاتی به از آنک
آب الوند به خاک همدان میبخشد
چشم و ابروی تو را گو که به نخجیر مرو
صید خود روح بدان تیر و کمان میبخشد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.