شمارهٔ ۵
داشتم روزی نگاری یاد میآید مرا
داشتم روزی نگاری یاد میآید مرا
هر زمان از یاد او فریاد میآید مرا
مجمع اصحاب و وصل یار و ایام شباب
همچو برق تیزرو با یاد میآید مرا
هر دو چشم اشکریزم در فراق دوستان
نیل مصر و دجله بغداد میآید مرا
با خیال قامت او عشقبازی میکنم
چون نظر بر سرو و بر شمشاد میآید مرا
آن چنان بر روزگار بیوفا منکر شدم
کز توهم داد هم بیداد میآید مرا
نقشهای چرخ را بیاصل میبینم تمام
کارهای دهر بیبنیاد میآید مرا
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.