شمارهٔ ۴۱۷
خدا را سوی مشتاقان نگاهی
خدا را سوی مشتاقان نگاهی
پیاپی گر نباشد گاه گاهی
نگاهی کن بامیدی که داری
که دارم از تو امید نگاهی
بیا ای آفتاب عالم افروز
که پیش آمد عجب روز سیاهی
رقیبا امشب از من بر حذر باش
که خواهم سوخت عالم را به آهی
رود سالی که آن مه را ندیدم
که دیدهست این چنین سالی و ماهی؟
به نزد خوشهچین خرمن عشق
همه عالم نمیارزد به کاهی
هلالی خاک شد سویش گذر کن
چه دامن می کشی از خاک راهی؟
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.