راز سخن

شمارهٔ ۳۸۶

بر من، ای شوخ، ستم‌ها کردی

بر من، ای شوخ، ستم‌ها کردی
بارک الله! که: کرم‌ها کردی
کاشکی! حال من از من پرسی
تا بگویم: چه ستم‌ها کردی
من به راهت قدم از سر کردم
تو سرم خاک قدم‌ها کردی
ساقیا، وقت تو خوش باد مدام!
که به می چاره غم‌ها کردی
گرچه کشتی چو هلالی ما را
فارغ از جمله الم‌ها کردی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.