راز سخن

شمارهٔ ۳۷۷

ای آنکه در نصیحت ما لب گشوده‌ای

ای آنکه در نصیحت ما لب گشوده‌ای
معلوم می‌شود که تو عاشق نبوده‌ای
هر طعنه‌ای که بر دل آزرده کرده‌ای
بر زخم ما جراحت دیگر فزوده‌ای
گفتی: اگر دل تو ربودم به صبر کوش
صبری که بود، پیشتر از دل ربوده‌ای
گفتم: شنوده‌ام ز لبت ناسزای خویش
گفتا: سزاست هرچه از آن لب شنوده‌ای
ای دل وفا مجوی، که خوبان شهر را
ما آزموده‌ایم و تو هم آزموده‌ای
شادم که: بنده را سگ خود گفته‌ای ز لطف
ای من سگت، که بنده خود را ستوده‌ای
جوری، که از تو دید هلالی، به آن خوش است
آن جور نیست، بلکه ترحم نموده‌ای

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.