شمارهٔ ۳۴۳
ای بیوفا، چه چاره کنم با جفای تو؟
ای بیوفا، چه چاره کنم با جفای تو؟
تا کی جفا کشم به امید وفای تو؟
چون مبتلای عشق ترا نیست چارهای
بیچاره عاشقی که شود مبتلای تو!
میخواهم از خدا به دعا صدهزار جان
تا صد هزار بار بمیرم برای تو
من کیستم که بهر تو جان را فدا کنم؟
ای صد هزار جان مقدس فدای تو!
تا دیدهام که بند قبا چست کردهای
بر دل چه بندهاست مرا از قبای تو؟
ای سرو، اگرچه دور شدی از کنار من
حقّا، که در میانهٔ جان است جای تو
روزی که عمر خویش هلالی دهد به باد
میخواهد از خدا، که شود خاک پای تو
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.