راز سخن

شمارهٔ ۳۳۳

آن‌که رفت امروز و صد دل می‌رود دنبال او

آن‌که رفت امروز و صد دل می‌رود دنبال او
کاش فردا جان برون آید به استقبال او
بس که همچون سایه خواهم خویش را پامال او
هر کجا او می‌رود من می‌روم دنبال او
وه! چه خوش جا کرده است آن خال مشکین بر رخش
کاش بودی مردم چشمم به جای خال او
هر شبی بر آستان بزم آن مه سر نهم
تا چو مست از در برون آید شوم پامال او
فال وصلی می‌زدم، ناگاه آن مه رخ نمود
آه ای من بنده‌ی روی مبارک فال او
آن نهال سایه‌ پرور سویم استقبال کرد
بر سرم پاینده بادا سایه اقبال او
کار دل عشق تو شد، کارش همین باد و مباد
غیر نام این عمل در نامه اعمال او
بر سر کویش هلالی از رقیبان کمترست
وه که احوال سگان هم بهترست از حال او

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.