راز سخن

شمارهٔ ۲۹

دریغ و درد کز بیداد گردون

دریغ و درد کز بیداد گردون
شد از بزم احبا میر مؤمن
ازین ویرانه منزل رخت بربست
به سوی باغ طوبی میر مؤمن
گرفتش دل ازین دیر پرآشوب
به جنت کرد ماوا میر مؤمن
دلش از هر غمی آسود، چون یافت
به گلزار جنان جا میر مؤمن
غرض از بزم دنیا چون شتابان
روان شد سوی عقبی میر مؤمن
به تاریخش رقم زد کلک هاتف
که رفت از بزم دنیا میر مؤمن

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.