قطعه شمارهٔ ۷
صبح و شامی و ماهرخساری
صبح و شامی و ماهرخساری
با دو زلف و دو رخ دو خال آنگاه
روزی و از قفا شبی و ز پی
اختری با دو تیره ابر و دو ماه
دو ز اهل حبش چهار از روم
پنج از زنگبارشان همراه
دو گهر یک شبه دو لؤلؤ را
گر تو نه نه شماری ای آگاه
بعد وضع نهم نخواهد ماند
بیشک و شبه دانهای ز سیاه
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.