راز سخن

شمارهٔ ۷۸

بتان چو زلف مسلسل به تاب می‌سازند

بتان چو زلف مسلسل به تاب می‌سازند
به گردن قمر از مو طناب می‌سازند
چو از کنار جبین به کشند طرف کلاه
هلال یک‌شبه را آفتاب می‌سازند
صبا بگوی به مانی که نوخطان ختا
بیا به بین که چه نقش بر آب می‌سازند
به حیرتم که ز بهر چه گلگران قضا
عمارت دل ما را خراب می‌سازند
نگفتمت که مده دل به گل‌رخان نیر
که می‌برند در آتش کباب می‌سازند

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.