راز سخن

شمارهٔ ۱۱

سال‌ها گوشه غم بود دل ریش مرا

سال‌ها گوشه غم بود دل ریش مرا
باز عشق آمد و افکند به تشویش مرا
صورت شیخ گرفتم به نظر جلوه نداشت
به عنایت نظری ای بچه درویش مرا
با کمند سر زلفت همه چشم است به چشم
مردم ار نام کند صوفی بدکیش مرا
نیمه جانی بستان از من و عذر مپذیر
که گمان نیست که مقدی هله زین پیش مرا
همه شور است که افکنده لبانت به عراق
ای همه شور نگاهی به دل ریش مرا
باز کن طره چل تار که از یاد برفت
ذکر صد دانه زهاد کج‌اندیش مرا

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.