راز سخن

بخش ۱۸ - ایضاً

نادم نئی ز دور خود ای آسمان هنوز

نادم نئی ز دور خود ای آسمان هنوز
دشمن بگریه آمد و تو سرگران هنوز
شرمت نشد فرات که لب تشنه جان حسین
بسپرد در کنار تو و تو روان هنوز
غلطان بخون برادر با جان برابرم
دردا که زنده ام من نامهربان هنوز
ایشاه تشنه لب که برید از قفا سرت
کاید صدای العطشش بر سنان هنوز
آواز کوس و سوت جرس بانک الرحیل
شرح جفای شمر و سنان در میان هنوز
ایساربان عنان شتر باز کن دمی
در خواب رفته اصغر شیرین زبان هنوز

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.